تبليغاتX
دیوونگیم حدی داره!!!
فقط برای لبخند تو
سلاملکم

قبل از هرچیزی میخوام بگم که بیگناهم

ماجرا از اونجایی شروع شد که یه روزی وقتی داشتم با سلی میچتیدم یه دفعه گفت من دارم میرم

منم گفتم کجا؟ گفت میرم بمیرم!

چند روزی از اون ماجرا گذشت تا اینکه دیدم واقعا این سلطان پیداش نیست منم(از خدا خواسته) شکم به یقین تبدیل شد که خود کشی کرده و گفتم این خبر تاسف بار رو به شما دوستان اعلام کنم.

البته اینم بگم که قبل اینکه این اگهی فوت رو بزنم به خودش اومدم بزنگم که گوشیش خاموش بود وگرنه اگه گوشیش روشن بود از خودش میپرسیدم که خودکشی کرده یانه؟

همین دیگه حرف دیگه ای ندارم

ولی خودمونیمااااااااا عکسش خیلی توپ شده بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 20:48  توسط سلطان و کچل  | 

سلام به همگي در مرحله اول

بعد اينكه كچل جان دستم بهت نرسه

من ديگه عمرا به تو يكي عكس نميدم

كريستف تو چرا شايعه درست كردي؟

اونم من خودكشي؟ :)) جوك ساله ... صد نفر و از خودكشي نجات ميدم بعد خودكشي كنم!!

اي بتركي مهرزاد جونم، ببينمت همينقدر موي ته سرتم ميكنم، يكي يكي دندوناتو ميكنم عزيزدل برادر.

ولي خودم وقتي شنيدم كلي خنديدم، نوش جونت هر چي تو اون بيوگرافي برات نوشتم

هنوز بايستم بيشترم مينوشتم نشد.

در هر صورت دوستان بنده سالم و سر حال هستم و اين يك شايعه بيش نبوده در مدتي كه من

اينترنتم قطع بود.

از اين كچل هم هيچ گله اي ندارم چون براش دارم اساسي.

قربان همه با مراما سلطان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:22  توسط سلطان و کچل  | 

صعود سلطان عزیزمان به اسمان قبل ازرسیدن به قله را به اطلاع همه ی دوستان میرسونیم.

سلطان جان روحت شاد یادت گرامی!!!



بچه ها خود کشی آخرین راه نیست!!!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 3:53  توسط سلطان و کچل  | 

و اينبار مژده براي تمام دوست داران بيوگرافي نويسي...

امروز بيوگرافي در مورد شخصي نوشته ميشه كه خيلي چيزا در موردش ميگن

يكي ميگه كچله، يكي ميگه كريستوف كلمب هست، يكي ميگه عضو گروه مافياست و...

چقدر خوبه اينبار دارم خودم تنهايي مينويسم و اين بچه تو كار من نميتونه دخالت كنه.

خب ديگه شناختين اين نابغه استثنايي كيه!!؟

بله دقيقا خودشه مهرزاد كچل كريستوف كلمب عزيزم

يعني لنگه اين بچه پيدا نميشه، عمرا گشتم نبود نگرد نيست!!

بهش ميگي كچل كجايي؟ يه كشور و اسم ميبره، روز بعد كجايي؟ حالا تو اون كشور شروع ميكنه...

يكي يكي تمام شهراشو ميره، دقيقا روزي يه شهر افتاده!

واي واي يه بار رفته بود مشهد آخر شب زنگ زد به من كه بيا نت بچتيم

منم سرحال بودم توپ گفتم باشه بزن بريم، آقا نشستيم تا حدودا ۲:۳۰ داشتم وبشو نگاه ميكردم يهو...

(در ضمن بگم آقا تو كافي نت بود) شروع كرد خميازه كشيدن، حالا نه يكي نه دوتا... كشت منو

منم آخر باري هم دستش خميازه ميكشيدم، من به اون سرحالي حالا ديگه داشتم ميمردم از خواب

اينقدر بد و بي راه بهش گفتم، آخرشم گفتم پاشو برو رد كارت شبمو خراب كردي.

آقا قبول كرد كه بره هتل ديگه بخوابه، از كافي نت رفت بيرون زنگ زد به من شروع كرد خميازه كشيدن

اگر دم دستم بود از طرف همتون يكي ميزدم تو سرش.

بگذريم، بريم سراغ تيپش كه واي نگو ميكشه همه رو، فوتش كني كه ديگه تموم ميشه

كلا استخون گذاشتن يه روكشم روش والسلام.

در مورد جغرافيا ازش بپرسين، چون خيلي كشور گردي ميكنه همه جارو ميشناسه(اره جون عمم)

همش ميگه بد شانسم، ولي من قبول ندارم، دوستي مثل من پيدا كرده ميگه بد شانس، روشو برم.

كلا يه لنگ جوراب داره اونم سوراخ، به همه تعارف ميكنه، ۱۷۵تونم پول داره هميشه تو جيبشه عمرا بيرون نمياد.

مهربون مثل خرس مهربون البته از قيافه و تيپ كه گفتم يه روكش بيشتر نيست.

يه بار يه كلاه گذاشته بود وب ميداد، برش كه داشت هيچ كس ديگه نميتونست نگاهش كنه.

كراوات ميزنه با كلاه، اينقدر خوشگل ميشه همه دنبالش راه ميوفتن(البته براي زدنش)

در كل ديگه جايز نيست بيش از اين در مورد اين موجود عجيب الخلقه صحبت كنم

چون نفر بعد... اون موقع اينم كه كچل مي خواد انتقام بگيره ديگه...، رحم و انصافم كه هيچي،نابغست ديگه.

در هر صورت هركي تونست تغيير و تحولي در اين كچل بده من شخصا ازش تشكر ميكنم.

زنم براش بگيرين بد نيست شايد اون بتونه درستش كنه.

جفتمون بيوگرافي نويسيم، در آخر بگم (ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد)

خودتون يه نظاره بكنيد اين شگفتي جهان رو در آخر

كريستوف كلمب

كچل

پايان بيوگرافي شماره (۴)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 3:9  توسط سلطان و کچل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:57  توسط سلطان و کچل  | 

 

بچه ها ممکنه وقتی که این بیوگرافی رو میخونید ما درقید حیات نباشیم به همین دلیل وصیت نامه هامونو در پایان ضمیمه ی این بیوگرافی میکنیم !

ایندفعه دست گذاشتیم رو یکی از موجودات بسیار خطرناکه چتفور اره خود خودشه حمید ادمین !!!

حمید طراح و ادمین سایت چتفوره  توی روم زیاد افتابی نمیشه  خیلی بیاد روزی 3-4 ساعت وقتی هم که میاد از زندگی سیرش میکنن . همه ی ملت میریزن تو خصوصیش و باهاش میچتن یکی براش لاو میترکونه یکی دیگه میگه فلانی رو برام چک کن یکی دیگه میگه فلانی رو از تحریم دربیار یکی دیگه هم میگه فلانی رو تحریم کن و از اینجور تعیین تکلیفا . و کمتر پیش میاد تو خصوصی کسی نظر بده .معمولا نظرها رو تو عمومی میدن و در حسرت این مونده که یکی یک نظر سازنده بده!

سخنانی گوهر بار از آ یت الله حمید ادمین: سایت تعطیل! میبندمش! ازمدیرا راضی نیستم! مدیر باید عاشق خدمت باشه نه تشنه ی قدرت !

همیشه تو روم  عوض سلامش میگه دوستان نظری ندارین؟ بعد پیشنهاد میدیم میزنه تو سرمون و ذوق مرگمون میکنه !

این اقا حمید ما علاقه ای به مزدوج شدن نداره (ارواح عمم )

خدا نکنه ناراحت باشه و وارد روم بشه به سلام کردنت گیر میده ولی اگه شنگول باشه و بیاد تو روم  دنیاییه هر چی بگی گوش میکنه میشه یک فرشته!(البته عزرائیل هم فرشته هست)

یکی از علایق حمید رانندگیه که خدا میدونه چندبار ماشین چپ کرده !رو دست طاها بلند شده .

یکی از چیزهایی که حرص مارو در میاره گاهی اوقات اون خاکی بودنشه از راه نرسیده میره اون بالا اخه ما تو کفیم این انسان چقدر فروتنه. ستاره هم خیلی دوست داره چون همیشه یک ستاره کنار اسمش هست و خودشو تو اسمونا میبینه .

به دلیل ترس از عواقب بعدیه این بیوگرافی از نوشتن ادامه ی این بیو گرافی خود داری میکنیم!!!

عواقب:

1_ تعطیل شدن سایت چتفور

2_ تحریم شدن

3_ گرانیه گوشت

4_ و پاره ای از عواقب دیگر...

 

وصیت نامه ی کچل :

به هیچ وجه برای من مراسم نگیرید و خرما پخش نکنید به عزاداران محترم کوفت هم ندهید ! جورابهای منو به طاها بدهید تا همیشه با دیدنشون یاد عطر دلنشین من بیافته . 175 تومن پول نقد دارم از اون پول 100تومن خرج دفن و کفنم کنید و 75 تومن دیگر رو بین خودتون عادلانه تقسیم کنید (من گفتمو و شما عمل کردید!) چیز دیگری هم به ذهنم نمیرسه که یاد کنم ازشون اگر به ذهنتون رسید حتما قبل از هر اتفاقی اطلاع بدین .

سلطان هم که از دار دنیا هیچی نداره ترجیح داد وصیت ننویسه .

 

 

پایان بیو گرافی شماره (3)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:14  توسط سلطان و کچل  | 

ایندفعه اومدیم دست گذاشتیم رو یک بشر غیر عادی .... اصلا غیر عادی بودنشم غیر عادی تره میگید چرا؟؟؟ متوجه میشید!!!

اصلا مگه غیر از طاها غیر عادیه دیگه ای هم وجود داره که اینقده فکر میکنید؟ .... این اقا طاهای ما بچه ی گل و بسیار مثبتیه ( ارواح عمم) از دانشگاه بگیر تا تو خیابون سرو گوشش میجنبه تو دانشگاه به دخترا متلک میندازه باور ندارید؟ از سلطون( شاهد عینی) بپرسید (اونم به وسيله ميوه شاه توت) .... خلاصه كه اين طاها از اون مارمولك هاست...

از بحث اخلاق و رفتار توي اجتماع كه بگذريم ميرسيم به بحث شيرين رانندگي .... اين اقا طاهاي ما رانندگيش حرف نداره اصلا تا حالا تصادف نكرده فقط يك هفت هشت باري چپ كرده كه اونم اصلا مهم نيست!!!

از رانندگي هم بگذريم ميرسيم به بحث اعصاب خورد كن (درس) كه به دليل عواقب خطر ناكش اصلا در موردش صحبت نميكنيم اخه كار ديگه ديدي فردا اومد كلمونو كند سر همين .... اينو داشت يادم ميرفت قضيه ي اي دی اين بچه هميشه آي ديش بازه چه باشه چه نباشه اگر باشه كنار آيديش 4 خط شعر عشقولانه ميزاره و اگر هم نباشه كنار آيديش يك طومار بلند بالا ميزاره (براي مثال:من با علي رفتم بازار تا خيار و گوجه بخرم .... قبل از اينكه برم دستشويي هم رفتم دندونامو مسواك زدم شيرم هم خوردم .... خيار و گوجه رو هم از بقاليه اصغر آقا سر پيچ بازار ميخريم)و اما رسيديم به بحث دلنشين عشق و عاشقي!!؟ .... اين پسر تا روزي 7 بار عاشق نشه شب خوابش نميبره و هرجايي ممكنه عاشق بشه توي نت توي دانشگاه توي خيابون تو مغازه حتي توي بيمارستان و... عمر اين عشق ها هم بين يك ساعت تا يك هفتست و معمولا بيشتر نميشه.و اما بزاريد از رفقاش بگم بيشتر رفقاش رو اراذل و اوباش تشكيل ميدن نمونش (مهرزاد 8869 و سلطانعشق) كه از بچه هاي هستن .... اين طاها رو تو جمع دوستانه طاهره جون هم صدا ميكنن .... كه اتفاقا بيشتر از طاها بيشتر بهش مياد .


 

پایان بیوگرافی شماره (۲)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:50  توسط سلطان و کچل  | 

تصميم گرفتیم از حالا به بعد بیوگرافیه اهالیه چتفور رو یکی یکی براتون

به تصویر بکشیم البته این بیوگرافی با بقیه بیو گرافی ها فرق میکنه

فرقشم وقتی مطلب و ببینید متوجه میشید.

!!!!! خب اولین گزینه هم کسی نیست جز مستر لیوه !!!!!

لیوه به معنیه دیوونه هستش،ولی اسم اصلیش امین هست، تو جمع

خودمونی امین لیوه یا امین خله صداش میکنیم. از بچه های خرمشهر و

از اهالیه چتفوره.

میگن دانشجو هستش ولی این ابروی هر چی دانشجو هست و برده یا

داره چت میکنه یا فوتبال نگاه میکنه (به اینم میشه گفت دانشجو؟).

اگر هم بخواهیم راجع به خصوصیات اخلاقیش صحبت کنیم میتونیم بگیم

آدمی گل و بامعرفته(بشنو باور نکن) ، تاکید بسیار میکنم که مشکلات

اخلاقیش زیادن، نمونه یک مشکل اخلاقیشم همین ردو بدل کردن عکسه

که بعد از دوهفته عکست توی نت پخش میشه اونم نه به صورت عادی

بلکه به صورت غیر اخلاقی اگر بازم متوجه منظورم نشدید میتونید یکی

از عکسهاتون رو بهش بدین ونتیجشو عملا ببینید(البته توصیه نمیشه)و

اینم بگم که هدف از این حرکت چیزی جز اخاذی نیست!!!

این پسر گل گلابی میمیره واسه اس ام اس بازی وبه عقیده

کارشناسان:این اخلاقش کمبود محبت و بی توجهی در کودکی (دانشجویی) دارد!

یک توصیه دوستانه برای اونایی که نصیحت پذیرن:

هرگز از این لیوه وب نگیرید مخصوصا اگر میخواد براتون برقصه،

آخرین باری که وب داد به خود من بود (البته شک دارم کسی جز من

حاضر باشه همچین ریسکی و انجام بده و وبشو بگیره) که سیستمم هنگ

کرد و کارت گرافیک سیستمم سوخت!!! (خدا از تو حلقت دراره

گرافیکمو امین خله). خیلی جالب بود برام، خدا میدونه کارت گرافیک

سیستمم سوخته اونم دقیقا بعد از رقص امین خان که سیستمم حالش بد شد

و هنگ کرد .... فکر کنین رقص امین اونم از طریق وب با این سرعتای

کذایی، آدم باشه میترکه چه برسه به این سیستم بدبخت... !

در کل این امین خیلی بچه ناز وجیگر و گلی هستش،

ولی نمیدونم چرا اینقده گلش به گل میمون شباهت داره؟؟؟!

اگر شما جواب این سوالو بدین، کمک بزرگی به جامعه

"انسانی و حیوانی و گیاهی کردین" !!!؟

پایان بیوگرافی شماره (۱)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:57  توسط سلطان و کچل  | 

چنین گفت رستم به اسفندیار  

                                   که من گشنمه نون سنگک بیار

جوابش چنین داد خندان طرف 

                                   که من نون سنگک ندارم به کف

 برو حال می کن بدین Disk.هان 

                                             که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اَش 

                                                  شـتـابـان بـه دیـدار رایـانـه اَش

چـو آمـد بـه نزد Mini Tower  اَش 

                                            بـزد ضـربـه بـر دکـمـه Power اَش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت 

                                        مر آن Disk را در Drive اَش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت          

                                            یکی List از Root دیسکت گرفت

در آن Disk دیـدش یکی File بـود          

                                                 بـزد Enter آنـجـا و اجـرا نـمـود

کز آن یکDemo شدپس ازآن عیان       

                                                 اَبا فیلم و موزیک و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش کردHang       

                                           که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چـو رستم دگـر بـاره Reset نمود          

                                         همی کردHang و همان شد که بود

تـهـمـتـن کـلافـه شـد و داد زد          

                                                   ز بـخـت بـد خـویـش فـریـاد زد

چون تهمینه فریاد رستم شنود         

                                               بـیـامد که لـیـسـانـس رایانه بـود

بـدو گفت رسم همه مشکلش         

                                    وز آن Disk و برنامـه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش         

                                     یـکـی Disk bootable آورد پـیـش

یـکـی Toolkit اَنـدر آن Disk بـود            

                                               بــر آورد آن را و اجـرا نـمـود

همی گشت Hard،Toolkit اَندرش         

                                           چو کودک که گردد پی مادرش

بـه نـاگه یکی رمـز Virus یافـت           

                                    پی حذف امضای ایشان شتافت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:33  توسط سلطان و کچل  |